X
تبلیغات
کشتی پهلو شکسته -

کشتی پهلو شکسته


متدلوژی کشف زبان قرآن
زبان گنجینه سرشار و گوهر گرانبار بشراست،زبان ژرف ترین وزیبا ترین بنیاد وجودی انسان هاست که درخلوت وجلوت همدم اوست ، زبان ازانسان جداپذیرنیست ،زبان وسیله ای است که انسان با آن اندیشه و احساس درونی و آرزو و اراده و خواسته خویش را بازگو می کند ، ابزاری که به وسیله آن نفوذ می کند ونفوذ می پذیرد.
برهمین اساس زبان شناسی یکی ازروش های رایج درتحقیقات علمی عصرجدید است ،اگرچه درگذشته عده ای ازاندیشمندان ومحققان به پژوهش درزبان پرداختند ، لیکن هدف آنها ازمطالعه زبان ، حفظ کتاب های آسمانی وآثارادبی بوده است، اما امروزه دانشمندان بسیاری چون لویی یلمسکو بنیان گذارمکتب زبان شناسی دانمارک ، فردینان دوسوسور(1913) ، سندروس پیرس (1914) ، رومن یاکوبسن (1982) ، نوام چومسکی ، میخائیل باختین (1975) ، امبرتواکو ، رولان بارت (1980) وفیلسوفان ، منطقیان ،معرفت شناسان ، ادیبان ، آواشناسان ، روان شناسان ، مردم شناسان و... به پژوهش درزبان پرداختند ، درزبان شناسی جدید دردرجه نخست به قصد شناسایی خود زبان وکشف حقایق آن غورخورده اند تا دریا بند زبان آن گونه که هست ، چیست. زبان شناسی دراین مفهوم مشخص ، علمی است که ازقرن بیستم آغازوبه پیشرفت های دست یافته است ،وآثاروبرکات پرباری را برای مجامع مطالعاتی به ارمغان آورده است ، زبان شناسی جدید را « همگانی » یا « ساخت گرا » نیز می نامند .
تعقل وتعمق درزبان قرآن هرچند درعصر حاضر به اقتضای طرح برخی مسائل جدید ازجانب برخی دانشمندان غربی ضرورت یافته است ، لکن این حقیقت را نمی توان نادیده گرفت که مباحث ومسائل موجود درقرآن ازدیربازسبب بحث جدی دراین زمینه بوده است . مثل طرح پیدایش و پایان هستی ، صفات و افعا ل خدا ، چگونگی آفرینش ، عالم غیب وشهود ، لوح وقلم ، عرش وکرسی ، قضا وقدر،آزمایش وابتلا، فرشته وشیطان ، برزخ وقیامت ، حساب وکتاب ،و...
پژوهش حاضردرپی پاسخ گویی این پرسمان است که آیا قرآن زبانی دارد. ؟ زبان قرآن چیست .؟ آیا قرآن دارای یک زبان است یا زبان های گونان ؟ آیا زبان قرآن همان زبان عرف مردم است یا ویژه ؟ آیا می توان زبان قرآن را زبان علمی ، عرفانی ، فلسفی ، هنری ، رمزی ، ونمادی دانست .؟
چیزی که بسیارروشن است این که مقصود ما از زبان قرآن لغت وادبیات آن نیست ، زیرا می دانیم که لغت قرآن عربی است ، نه فارسی ،نه انگلیسی ،ونه غیرآن دو ، لذا برای تحقیق وتحلیل ورسیدن به جواب مبین ومبرهن ومستد ل لازم می دانیم که مباحثی را مورد پژوهش قرار بدهیم .
1- مفهوم زبان ؟
زبان چیست ؟ زبان درلغت : به دومعنا آمده است نخست ، عضوعضلانی ومتحرک که درحفره دهان قراردارد جهت اعمال بلع ومکالمه وتغییرات صدا بکارمیرود ،که علاوه برانسان ، حیوانات نیزازآن بهره مند هستند، دیگربه معنای گفتارآمده است ، که ازتوانایی ذهن انسان برای ایجاد ارتباط وانتقال پیام است .« فرهنگ معین ج 2/1719»
اما درواقع به معنای توانایی رسانایی مراد ومعانی پنهان وحقایق نهفته است یعنی درحقیقت زبان صرف گفتارو نمود آوایی نیست ، بلکه ما هنگامی که درخلوت خویش درحال اندیشدن هستیم وبا کسی گفتگو نمی کنیم بازهم ازتوانایی زبان برخورداریم یا کسی که ازبدو تولد ازسخن گفتن محروم است با ایماء واشاره مرادش را بازگو میکند بازازنعمت زبان بهره مند است ، یا نثرو نوشتارو شعرو تابلو که در فراروی ما قرارمی گیرند با ما سخن می گویند ومقصود خویش را بیان می کنند ،همه وهمه دارای زبان هستند، وبه یک نوعی با ما سخن می گویند. بنا براین ، زبان دارای دو ساحت است یک ساحت طبیعی ، یعنی ساحت آوایی که ازراه کارکرد عضوعضلانی آوازسازدروجود انسان تولید می شود، ویک ساحت معنایی ، که با جهان حقایق ومعانی مرتبط است ، مقصود ما اززبان ، استعداد نطق ورسانایی مراد ومعانی پنهان است ، که علاوه برانسان ، موجودات دیگرحتی جمادات ونباتات نیزازآن بهره مند هستند .
درفرهنگ قرآن واژه لسان (زبان ) به چند معنا آمده است . 1- عضوعضلانی . مانند: « ولسانا وشفتین » ( بلده /9) ، « واحلل عقدة من لسانی » ( طه /27) 2- گفتار. مانند : «واخی هارون هو افصح منی لسانا ...» ( قصص /32) 3- گفتارمخصوص یک قوم وملت ، درجایی که به نحو اضافی یا توصیفی باشد . مانند : « وما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه » ( ابراهیم /2) یا « وهذا کتاب مصدق لسانا عربیا » ( احقاف /12) البته دراین گونه آیات چون به نحواضافی یا توصیفی آمده ، معنای آن اختصاصی شده وگرنه اصل لسان به دومعناست یکی ابزارتکلم دیگری سخن .
عارف رومی درمثنوی چنین می گوید .
نطق آب ونطق خاک ونطق گل هست محسوس حواس اهل دل
درجای دیگرمی گوید.
چمله ذرات عالم درنهان با تو می گویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم وبا هوشیم با شما نامحرمان ما خاموشیم
مولوی به حقیقتی اشاره می کند که غیرازانسان ، موجودات دیگرنظام هستی ، نیزازگنجینه سرشاروگوهرگرانبارزبان برای رسانایی بیان مقصود وایجاد ارتباط وانتقال پیام بهره مند هستند.
پس مقصود اززبان قرآن ، مجموعه گزاره هایی که دراین کتاب مقدس ، درحوزه عقاید ، احکام ، اخلاق ، قصص ،و... آمده است .
2- ارتباط لفظ ومعنا
زبان ازدو عنصرلفظ ومعنی ترکیب یافته است ، این ارتباط چنان محکم و پایداراست که وقتی لفظی را می شنویم ناخود آگاه معنای آن درذهن ما متبادرمی گردد.
حال این پرسش درافکارواذهان زبان شناسان و فیلسوفان و اصولیان وادیبان تداعی می کند ، آیا ارتباط میان لفظ ومعنی یک امرذاتی است یا امراعتباری وقراردادی یا انتزاعی ؟ به عبارت دیگر، وجود ذهنی لفظ سبب وجود ذهنی معنی می شود ، منشأ این سببیت چیست.؟ آیا رابطه میان لفظ ومعنی همانند رابطه آتش وحرارت ذاتی است ؟ یا اعتباری وقراردادی است.؟ یا ازامورانتزاعی که منشأ انتزاع تعهد والتزام است. ؟ آیا جعل ارتباط ازجانب خداوند بوده است یا بشر؟ آیا این وضع ازامورواقعی است یا ااموراعتباری ؟ انظارو افکارگوناگونی دراین باره می باشد که مجال تبیین همه آنها دراینجا میسور نخواهد بود .
برای روشن شدن جایگاه این بحث لازم است به این نکته التفات کنیم ، اموری که درنظام هستی وجوامع بشری با آن سروکارداریم ،به دوقسم تقسیم می گرددند. یک قسم اموری که متقوم به اعتباروجود معتبری نیست ، یک قسم متقوم به اعتبارمعتبری است .
قسم اول نیزبه دوقسم تقسیم می شود یک قسم موجوداتی هستند که به استثناء ذات حق ، داخل دریکی ازانواع جواهریا اعراض هستند ووجود خارجی دارند.، یک قسم اموری که وجود خارجی ندارند بلکه وجود نفس الامری دارند ، اما درعین حال نیازمند به اعتبارمعتبرهم ندارند ، مثل استلزام تعدد آلهه نسبت به فساد ، تعدد وجود آلهه مستلزم فساد است ،
این استلزام وابسته به اعتبارمعتبری نیست لیکن درخارج نیزموجود نیست ، ولی وجود نفس الامری دارد ، همچنین وجود ماهیات بنا برمسلک اصالت وجودی ازاین قسم هستند چون ماهیات وجود خارجی ندارد درعین حال ازسنخ اموراعتباری مثل ملکیت نیستند ،زیرا ما سه سنخ مفهوم داریم ، وجود ، عدم ، ماهیت ، ماهیت متقوم به وجود است نه وجودعینی دارد ونه نیازمند به اعتبار، پس این دوقسم متقوم به اعتباروجود معتبری ندارند .
اما قسم دوم که نیازمند به اعتبارمعتبرهستند نیزبه دو قسم تقسیم می گردند . یک قسم امور اعتباری که عارض بریک موجود ذهنی می شوند ، یعنی فقط دروعاء ذهن ثبوت دارند ، مثل نوعیت ، جنسیت ، که ازتحلیل عقلی انسان وحیوان درظرف ذهن وجود پیدا می کنند ، یک قسم اموری که اعتباری ودائرمدارمعتبرهستند . خواه اعتبارشرعی یا عقلایی ، مثل زوجیت ، که نیازمند به وجود زید و هند واعتباروابستگی ازدواج میان آن دو است. یا ملکیت ، که نیازمند به حیازت ملک است .
با توجه به این نکته ، رابطه بین لفظ ومعنی ازتمام این اقسام خارج هستند . اما ازدوسنخ اول نیستند زیرا جواهرواعراض اولا علل طبیعی دارند ، هیچ نیازی به جعل ووضع ندارند ، ثاینا اعراض و جواهرموجودند ،اما رابطه وعلقه بین لفظ ومعنی قائم به وجود نیست ، بلکه به طورطبیعی لفظ با معنی رابطه دارد چه لفظ موجود باشد یا نباشد .
اما ازقسم استلزامات نیست ، چون آن معانی اگرچه وجود خارجی ندارند اما وابستگی به اعتبار معتبرو نظرخاصی نیزندارند ، درجمیع انظار، چه ناظری باشد یا نباشد تعدد آلهه محال است ، ارتفاع نقیضین یا اجتماع نقیضین محال است.
اما ازقسم جنسیت ونوعیت نیزنیست ، زیرا آن دو اگرچه اعتباری هستند اما معروض شان در ذهن است ، بخلاف لفظ ومعنی که چه درذهن باشد یا نباشد رابطه بین آن دو محقق است .
اما ازقسم اعتبارات شرعیه و عقلائیه نیست ، زیرا اعتبارات شرعیه وعقلائیه برحسب قضایا حقیقیه هستند ، یعنی : اگردرخارج رابطه ازدواج بین زید وهند محقق بشود مفهوم زوجیت پدیدار می گردد ، یا ملکیت نیازمند به حیازتملک درخارج است ، بخلاف لفظ ومعنی که رابطه بین ماهیت لفظ با ماهیت معنی است نه لفظ یا معنای محقق .
حال با التفات به مطالب مذکورو روشن شدن جایگاه بحث ، این پرسش مطرح می گردد که رابطه لفظ ومعنی چگونه است ، آیا به نحوایحاء یا الهام یا ابداع درطبایع است .( نائینی ، فوائد الاصول ج1/ 30) یا ارتباط خاص بین لفظ ومعنی به نحوقالبیت ، یعنی : واضع لفظ را قالب برای معنی قرار داده است، به طوری که لفظ فانی درمعنی می شود ومغفول می گردد ، مثل فنای آیینه درشخص مرئی . ( آقا ضیاء عراقی ، مقالات الاصول ج1/ 61، نهایة الافکارج1/ 25 یا رابطه بین لفظ ومعنی ازسنخ علامت ونشانه به نحواعتباروجعلی است ( محقق اصفهانی ، نهایة الاصول ج1/ 44-48) یا به مبنای تعهد والتزام نفسانی وابرازمعنی به لفظ مخصوص ( ملاعلی نهاوندی ، تشریع الاصول 26-29، حائری ، دررالاصول ج1/3، خویی ، محاضرات ج1/ 45)یا جعل لفظ برای معنی وتعیین آن برای دلالت برمعنی ( امام خمینی، تهذیب الاصول ج1/ 8)
تحقیق وتحلیل درانظاردانشمندان ورسیدن به نظرصواب را به جایگاه ویژه اش درعلم اصول فقه شناسی ،موکول می کنیم .
3- معنای استعمالی و جدی
ازمباحث بالا آموختیم که ارتباط بین لفظ ومعنی به وضع وجعل است لکن این ارتباط همواره یکسان نیست.
گاه درحد پیدایش صورت ذهنی معناست .یعنی : گاهی انسان پس از مواجهه با لفظ یا شنیدن آن ، خواه این لفظ ازشخص آگاه ابرازشود یا ازفرد نا آگاه بی هدف ، معنای در ذهنش خطور می کند ، این گونه دلالت را تصوری می نامند. مانند: تابش خورشید.
گاه همراه با حکم ایجابی یا سلبی است . یعنی : علاوه برپیدایش معنی در ذهن ، حکم را نیزبه همراه دارد ، این گونه دلالت را تصدیقی می نامند . مانند : کرامت حضرت معصومه علیها السلام زیاد است .
دراین پرسشی مطرح می شود . آیا این گونه معانی که قرین با حکم هستند همیشه مقصود ومراد گوینده است .؟ در پاسخ به آن باید بگوییم که دانشمندان منطق واصول فقه ، این گونه چمله را به دومرحله تقسیم می کنند: یک مرحله اراده استعمالی است . یعنی : گوینده ازکاربرد لفظ معنای واقعی اورا اراده کرده است مگراینکه به واسطه قرینه پیوسته به کلام ، اثبات کند که معنای دیگری را درنظرداشته است .
یک مرحله ، اراده جدی است که بیانگرمراد واقعی متکلم است که عبث وهزل و شوخی درکارنبوده ، زیرا گاهی گوینده درسخنش اراده جدی ندارد بلکه خلاف آن را قصد نموده است ، لذا وظیفه چنین افرادی آوردن قرینه ظاهری برمعنای مقصود است وگرنه براساس تطابق اراده جدی با اراده استعمالی ، برمعنای واقعی لفظ حمل می شود . ثمره این بحث دراینجا ظاهرمی شود ، اگرمولی سخنی گفته و قرینه پیوسته ای به آن انضمام نکرده ، آن را حمل برمعنای واقعی لفظ می کنیم ، اگربگوید ، من این را اراده نکردم یا قصد جدی نداشتم ازاو مقبول نیست .
4- انواع دلالت
دلالت الفاظ برمعانی متفاوت است . گاه لفظ برتمام معنای مقصود دلالت دارد ، گاه برجزئی ازمعنی وگاه برلازم اش ، اولی را دلالت مطابقی می گویند . مانند: خانه ، مراد تمام حیاط و درو پنجره وغیره باشد . دومی را تضمنی می گویند، زیرا لفظ برجزء معنی دلالت دارم . مثل کسی که دیوارحیاط خانه اش خرابشد ، بگوید : خانه ام خراب شد ، دراینجا تمام خانه خراب نشد بلکه فقط دیوارحیاط خانه اش خراب شد ،این گونه دلالت را تضمنی می گویند. سومی التزامی است .یعنی : دلالت لفظ برامری که خارج ازمعنای موضوع له است ولی درذهن با او ملازم است . مانند دلالت لفظ شیربرشجاع ، یا عدد چهار برزوجیت . دردلالت مطابقی وضع وجعل حاکم است اما دردوقسم دیگر، عقل با مشارکت وضع است ، درنزد علمای بیان دوقسم اخیرفقط به عقل است . ( هامش شرح المنظومه ج1/104، تصحیح استاد علامه حسن زاده آملی )
حال این لازم نیزدارای اقسامی است .
1- لازم وجود خارجی : هرگاه ملزوم درخارج موجود شود ، لازم نیز موجود شود . مانند : سوزاندن که لازمه وجود خارجی آتش است .
2- لازم وجود ذهنی : هرگاه ملزوم درذهن تحقق یافت ، لازم نیزمحقق می شود . مانند : نوعیت وکلیت برای انسان یا جنسیت برای حیوان
3- لازم ماهیت : امری که هم درذهن وهم درخارج لازم شیئ باشد . مانند : عدد چهار، چه درذهن باشد یا خارج ، زوجیت با اوهمراه است .
4- لازم بین وغیربین : مانند : فردیت برای عدد سه که واضح وآشکاراست ،فراموشی برای افراد بلغمی مزاج
5- مفارق دائمی وغیردائمی واین هم یا به سرعت زایل می شود یا به کندی : مثل: حرکت فلک ، سرخی صورت خجول ، جوانی .
5- اقسام لفظ
لفظ بردوقسم تقسیم می شود . مفرد و مرکب .
مفرد آنست که لفظی جزء نداشته باشد ، مانند : همزه استفهام ، یا معنایش جزء نداشته باشد، مانند : هستی ، الله ، یا جزء لفظ برجزء معنی دلالت نداشته باشد . مثل : حسن .
مرکب آنست که لفظ ومعنی هردو دارای جزء باشند وجزء لفظ برجزء معنی دلالت کند . مانند : خدا ولی مومنین است .
مفرد دارای سه قسم است . اسم وکلمه ( فعل درادبیات ) واداة ( حروف)، مانند : زید ،رفت ، در، از.
مرکب نیز دارای اقسامی است . تام وناقص ، تام خبری وتام انشایی ، ناقص تقییدی وغیرتقییدی ، تقییدی وصفی واضافی .
اسم : حسن
مفرد فعل: آمد
اداة : بر


خبری : خداوند پیامبرش را دوست می دارد .
لفظ تام
انشایی : امرونهی و استفهام وتمنی وترجی

مرکب وصفی : خانه بزرگ
تقیید ی
اضافی : خانه پیامبر
ناقص
غیرتقییدی : بیست وهفت ، درخانه


6- اقسام معنا
اسم به اعتبارمعنی دوقسم است . 1- متحدالمعنی : آن اسمی که دارای معنای واحد باشد 2- متکثرالمعنی : آن اسمی که دارای چند معنی باشد.
متحد المعنی نیزدارای دوقسم است . جزئی و کلی . جزئی آنست که لفظ برمعنای معینی ومتشخصی دلالت کند . مانند : علی . کلی آنست که لفظ برافراد زیادی دلالت نماید .( مشترک معنوی ) مانند : انسان ، خلیفه .
حال این معنای کلی اگردریک رتبه واندازه باشند، متواطی می گویند . مانند : انسان ، اما اگرمتفاوت باشند، مشکک می گویند . مثل : نور. اگرمعنی واحد ولی لفظ متکثرباشد ، متواطی گویند . مانند : انسان وبشر.
اما اسمی که دارای چند معنی ( متکثرالمعنی ) است ، اگردراصل به ازای تمام معانی مختلف جعل شده باشد ، مشترک لفظی گویند . مانند : دین ،عین ، اما اگردراصل به ازای معنایی وضع شده سپس آن را ازآن معنی به معنای دیگری نقل داده اند ، به نحوی که معنای نخستین بدون قرینه به ذهن متبادرنمی شود، منقول گویند . حال این نقل گاه ازجانب شرع است . منقول شرعی ، مانند : صلاة ، گاه از عرف ، منقول عرفی ، مانند : دابة که درلغت برای هرجنبده ای وضع شده است اما عرف او را فقط درچارپا نقل داده است ، گاه ازاهل علمی خاص ، مانند : حجت ، درلغت به معنای غلبه برخصم است ، لیکن دراصطلاح علمای منطق ، عبارت ازمجموعه تصدیقات معلومی که کشف تصدیقات مجهولی کند.
هرگاه لفظ ازمعنای اصلی به معنای دیگری منتقل شود ، ولی معنای اصلی متروک نباشد بلکه گاه به معنای اصلی وگاه بمعنای ثانی استعمال می شود ، حقیقت ومجاز گویند . مانند : « فی عیشة راضیة »(القارعة : 7) کلمه راضیة بمعنای مرضیة یا ذات رضأ آمده است .
نکته ای که التفات به آن لازم است ، اینکه تقسیم به مشترک ومنقول ، حقیقت ومجاز، اختصاص به اسم ندارد بلکه درافعال وحروف نیزیافت می شود . مانند : « خلق » هم به معنای اوجد وهم به معنای افتری ، و « قتل » به معنای گشتن و ضرب شدید ، و « صلّی » که منقول ازمعنای دعا وتبریک وتمجید به عبادت مخصوص است .
درمعنی شناسی الفاظ باید به دو واقعیت درکنارهم توجه شود ، یکی مقام وضع ودیگری مقام کاربرد واژه درمتن ، این درست است که الفاظدرمقام وضع ، در ازای حاق معنا وبریده ازهرنوع پیوندوخصوصیت خاص قراردارند ، اما این واقعیت را نیزنمی توان نادیده انگاشت که کاربرد الفاظ ، به ویژه الفاظی که به حوزه باورها وارزش ها تعلق دارند ، درظرف وموقعیت استعمال مستعملان ، با لحاظ معنای اصلی ، خصوصیات ویژه ای را نیزمی گیرند . گاه تحدید ویژگیها به قلمرومصداق یک حقیقت مربوط است وگاه مربوط به پیدایش عرف خاص وتبدیل معنا به معنای جدید می باشد . به هرروی ، با توجه به این موضوع ، الفاظ موجود دریک متن را نمی توان بریده ازبافت کلامی و سیاق خاص خود ، معنا شناسی کرد ، از این رو مفهوم « خدا » درقرآن وجهان بینی اسلامی واندیشه عقلی – دینی مسلمانان ،متمایز است ازتعریف وبرداشت ازخدا درنگرشهای دیگر، همچنین است مفاهیم دیگری که بدان ها اشاره شد ، چون « انسان » ، « آزادی » ، « جهاد » ، « شهادت » و جزاینها . ( تحلیل زبان قرآن ، دکترمحمد باقرسعیدی روشن ،به نقل از، ایزوتسو، توشهبکو، خدا وانسان درقرآن ، ترجمه احمد آرام ، فصل 3)
7- انواع زبان
زبان افزون براندیشه ، چیزهای دیگررا نیزمنتقل می کند ، نخستین کارزبان انتقال چیزهای ضروری ونیازمندی های اولی است ، مثل مادر، آب ، دیگر، افاده ما فی الضمیروبیان خواسته ها وآرزوها است ، کاردیگرزبان ، انتقال جهان بینی واندیشه وفکرانسان است ، کار دیگرزبان تأثیربرمحیط وافراد اجتماع است ، وآخرین کارزبان ایجاد لذت دربازی با کلمات است . ( گفتگو با ژرند مونن ، ترجمه : رضا سید حسینی ، مجموعه مقالات زبان شناسی / 60)
با توجه به گفتار آقای ژرند ، زبان افزون برگزارش ازواقعیات ومعانی یا تحلیل علّی ومعلولی ، نشان دهنده خواسته ها ویا حالات درونی گوینده نیزاست ، امرونهی ، تحسین وتوبیخ ، خرسندی و تنفر،و نیاش ونمایش و.. . ازپدیده های زبان می باشد، برهمین اساس دراین جا لازم است حالات زبان را مورد بررسی قراربدهیم .
1- زبان اخباری وانشائی
براساس تعریف دانشمندان منطق واصول ، جملات با ملاحظه معنا ومفادشان دو گونه اند : یکی جملات قابل صدق وکذب که آنها را جمله اخباری می نامند . به عبارت دیگر، خبرآنی که معنایش درخارج تحقق دارد ، خواه با لفظ بیان شود یا نشود . مانند : « پیامبراسلام خاتم تمام انبیاء است » ، جملات غیر قابل صدق وکذب را جمله انشائی می نامند ، جملات انشائی دارای اقسام گوناگون هستند . مانند : امر، نهی ، استفهام ، ترجی ، ندا ، ارشاد ، دعا ، تهدید ، تشویق و... ( جواهرالبلاغة /56، سید احمد هاشمی بک ، مختصرالمعانی /31)
2- زبان حقیقی ومجازی
زبان حقیقی ، یعنی : لفظ درمعنای اصلی واولی که جعل شده ،بکاررفته است . مانند : دست ، به معنای عضومخصوص بدن ، مجاز، یعنی : بکارگیری لفظ درغیرمعنای اصلی وموضوع له حقیقی ، به واسطه تناسب وارتباط خاصی که با معنای حقیقی لفظ دارد ، اگر آن ارتباط ، مشابهت باتشد ، آن را « استعاره » واگرغیرمشابهت باشد ، مثل جزء وکل ،لازم وملزوم ، سبب ، حال و... « مجازمرسل » می نامند . ( جواهرالبلاغة / 302، سید احمد هاشمی بک ، مختصرالمعانی /154و155، تفتازانی )
مجازبرچهارقسم است . لغوی ، مانند : لفظ «اسد» درلغت به معنای شیر، اما برای مرد شجاع بکارگرفته شده است، عرف عام ، مانند : « دابة » درلغت به معنای جنبده ، اما برای انسان بکارگرفته شده است ، گروه اهل علم ، مانند : « حدث » درلغت به معنای ایجاد ، اما به معنای قائم به غیربکارگرفته شده است ، شرعی ، مانند : « ید » برای قدرت و توانایی.
دانشمندان علم بلاغت برای مجازاقسام دیگری نیزذکرکردند .مجازلغوی ومجازعقلی .
الف - مجازلغوی همان تعریف فوق است اگرارتباط مشابهت باشد ، آن را استعاره گویند . مانند : « کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور. ابراهیم /1» ضلالت به ظلمات تشبیه شده است.
اگرغیرمشابهت باشد ، مرسل می گویند. مانند : « فتحریررقبة مومنة . النساء / 92» رقبه که جزء است برکل عبد اطلاق شده است . هریک ازاستعاره ومجازرا به مفرد ومرکب تقسیم کردند که اینجا مجال ذکرتمام اقسام آن دو نیست . ب - مجازعقلی عبارت است ازنسبت دادن فعل یا آنچه به معنای فعل ( مثل اسم فاعل ، اسم مفعول ، اسم مصدر) به چیزی که درظاهربدان مربوط نیست . مانند : « وجعلنا الانهارتجری من تحتهم . انعام /6» جری به انهارنسبت داده شده درحالی که انهارمکان نهرهستند وجاری نیستند بلکه آب جاری است . ( جواهرالبلاغه ، سید احمد هاشمی بک /302- 3010)
3- زبان کنایی
کنایه درلغت : انسان ازگفتارش غیرآن معنی را اراده بکند ، به عبارت روشن : پوشیده سخن گفتن است.(لسان العرب ج15/233)
دراصطلاح علم بیان : لفظی که ازآن معنای غیرموضوع له اراده شود با جوازاراده معنای اصلی ، درصورت نبود مانع خارجی . مانند : « ولاتباشروهن وانتم عاکفون فی المساجد» مباشرت کنایه ازآمیزش جنسی آمده است ، وهمچنین واژه « مس ، لمس ، قرب ، که کنایه ازآمیزش جنسی است» ( جواهرالبلاغة / 359و360، سید احمد هاشمی بک ، مختصرالمعانی / 376 )
درفرق بین مجازوکنایه اموری را بیان کردند 1- درمجاز، از واژه یا عبارت مورد نظردرکاربرد مجازی فقط معنای مجازی را می توان اراده کرد اما درکنایه افزون برمعنای کنایی ، معنای حقیقی را نیز می تواند اراده کند .2- درمعنای مجازی ، اگرعلاقه لازم وملزوم باشد ملزوم گفته می شود ولازم اراده می شود . مانند : انتقال ازباران به گیاه وسرسبزی. اما درکنایه برعکس ، لازم گفته می شود و ملزوم اراده می شود . مانند : انتقال ازبلند قدی به شجاعت . (مختصرالمعانی / 377، هامش جواهرالبلاغة /359)
4- زبان رمزی
رمزواژه عربی است که درزبان فارسی به معنای پوشیده گفتن ، پوشیده نمودن ، اشاره کردن ، ایماء ، سر،راز، به کار می رود .( فرهنگ معین ج2/1674)
زبان دربیان حقایق ومعانی ، گاه با صراحت سخن می گوید ، گاه آمیخته با ابهام وپوشیدگی ، دراین صورت ، گاه قراین وشواهدی درگفتارش بروزمی دهد ، گاه قراین مقال اش مخفی ومستوراست ، که به این قسم اخیرزبان رمزوتمثیل واسطوره می گویند . ( تحلیل زبان قرآن /30 ، دکترمحمدباقرسعیدی روشن )
درقرآن کریم یک بار زبان رمزی بیان شده ، وآن قضیه زکریاست که خداوند سبحان نشانه ای بربشارت تولد یحیی به او عطا نموده است . « قال رب اجعل لی آیة قال آیتک الاّ تکلم الناس ثلاثة ایام الاّ رمزا واذکرربک کثیرا وسبح بالعشی
والإبکار» (آل عمران /41)
رمزدراصل ، اشاره کردن با لبها را گویند وهمچنین به صدای آهسته نیزرمزگفته می شود ، ولی تدریجا « رمز» درگفتگوی معمولی ، معنای وسیع تری پیدا کرد وبه هرسخن واشاره ونشانه ای که به طورغیرصریح ومخفیانه ، مطلبی را می رساند ، گفته می شود.( تفسیرنمونه ج2/ 406،حضرت آیة الله العظمی مکارم شیرازی)
پس رمزعبارت ازهرنکته ، نشانه ، اشاره ، نماد ، سمبل است که برمعنا ومفهومی درپس آنچه ظاهرآن می نماید دلالت دارد .
5- زبان تمثیلی
تمثیل درلغت : ازمثل به معنای مثل ، عبرت ، نشانه ، آمده است . ( لسان العرب ج 11/612- 610)
تمثیل : به معنای مثال آوردن ، تشبیه کردن ، مانند کردن ، داستان آوردن ، آمده است .( فرهنگ معین ج 1/ 1139)
دراصطلاح : تمثیل ازانواع تشبیه است ، وآن صورتی که وجه شبه وصفی منتزع ازامورمتعدد باشد . مانند : « مثل الذین حملوا التوراة ثم لم یحملوها کمثل الحماریحمل اسفارا » ( الجمعة /5) وجه الشبه هیئت حاصل ازتعب درحمل چیزهای سودمند بدون آن خود حمل کننده ازآن سودی ببرد. ( جواهرالبلاغه /271سید احمدهاشمی بک)
همانگونه که دانشمندان «معانی بیان» ذکرکرده اند ، همواره اندیشمندان برای مجسم ساختن حقایق عقلی وتوضیح وتبیین آنها درسطح عموم « معقولات » را به « محسوسات » تشبیه می کنند ، قرآن کریم که یک کتاب انسان سازی وتربیت است نیزاین روش را زیاد بکاربرده ، و در بیان بسیاری ازمسائل حساس وپراهمیت با استفاده ازمثال های روشن وزیبا حقایق را به عالی ترین صورتی تبیین می کند.
بنا براین زبان تمثیل ، نقش فوق العاده ای برای روشن ساختن حقایق ودلنشین کردن مطالب گوناگون دارد ، گاه ذکریک مثال مناسب آنچنان راه را نزدیک می کند که هیچ نیازی به استدلال علمی وفلسفی نیست .
ما افزون برقرآن ،درکتب فارسی نیزشاهد زبان تمثیلی فراوان هستیم . مانند :بوستان وگلستان سعدی ، نان وحلوا،نان وپنیر، گربه وموش و..شیخ بهایی ، تمثیل های مولوی ،کلیله ودمنه ،و...
6- زبان اسطوره ای
اسطوره درلغت : افسانه ، قصه ،سخن پریشان است .( فرهنگ معین ج1/267)
زبان اسطوره ای زبانی خیالی وباطل که براساس تخیل خیال پردازان ساخته شده وازهرگونه پیام دینی ، اخلاقی ، اجتماعی سودمند عاری است . لذا دشمنان قرآن برای مبارزه ومقابله با آن ازاین واژه استفاده می کردند ومحتوای قرآن را افسانه واسطوره معرفی می کردند. « یقول الذین کفروا ان هذا الااساطیرالاولین » (انعام /25) وما می دانیم که زبان قرآن مبرای ازافسانه وقصه های دروغین است .زیرا داستان های قرآن ، سرگذشت های عبرت انگیزوتکان دهنده اقوام وامتان پیشین است که تمام آنها دارای واقعیت است وکمترین انحرافی ودروغی درآن دیده نمی شود، لذا تأثیرفوق العاده ای برانسان دارد ، اما افسانه های خیالی هرقدرزیبا ودلنشین ، جالب وتکان دهنده ، تنظیم شده باشد، تأثیرناچیزونادرست دارند .
برهمین اساس خدای سبحان درنفی ساختگی بودن داستان های قرآن چنین می فرماید. « لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب ماکان حدیثا یفتری ولکن تصدیق الذی بین یدیه وتفصیل کل شیئ وهدی ورحمة لقوم یؤمنون » ( یوسف /111)
درسرگذشت یوسف وبرادارانش وانبیاء وپیامبران گذشته واقوام مؤمن وبی ایمان ، درس های بزرگ وعبرت انگیز، برای همه اندیشمندان است ، این آیات افسانه خیالی وداستان های دروغین نیست، بلکه وحی بزرگ آسمانی است ، که کتب اصیل انبیای پیشین را نیزگواهی می کند ، افزون برآن ، هرآنچه انسان بدان نیازمند است ،درراه هدایت و سعادت و تکامل اش ،دراو موجوداست ، به همین دلیل او مایه هدایت جستجوگران وموجب رحمت برای ایمان آورنده گان خواهدبود .
7- زبان قصر
قصردرلغت : کوتاه کردن ، منع کردن ، بازداشتن است . ( فرهنگ معین ج2/2681)
قصر: خلاف طول ، انضمام کردن بعضی با بعضی ، مانند : « وقصرمشید » (حج/45) و حبس ، مانند : « حورمقصورات فی الخیام » ( الرحمان /72) وکوتاه کردن است .مانند : « فلیس علیکم جناح أن تقصروا من الصلاة » ( نساء /101) .( مفردات راغب اصفهانی /420)
قصردراصطلاح اهل بلاغت : تخصیص چیزی به چیزی به طریق مخصوص .( مختصرالمعانی /172، جواهرالبلاغه /186، سید احند هاشمی بک ).
به عبارت واضح ترقصر: اثبات حکم یا صفت است برای کسی یا چیزی به نحو انحصارونفی حکم ازغیرآن . مانند : « ایاک نعبد وایاک نستعین » ( فرهنگ معین ج2/ 2681، به نقل ازکتاب آیین سخن ، دکترصفا)
فرق قصربا تخصیص اینست ، که قصرتأکید برتأکید بروجه مخصوص است . ( هامش مطول /198، سید شریف جرجانی )
شاها اگربه عرش رسانم سریر فضل مملوک این جنابم ومسکین این درم « حافظ»
دراین بیت ، مملوک ومسکین مقصورعلیه ، جنابم و درم مقصورمی باشند.
8- زبان وصل وفصل
وصل درلغت : پیوستن چیزی را به چیزی ، رسیدن به کسی ، پیوند دهی . ( فرهنگ معین ج4/ 5033)
وصل دراصطلاح اهل معانی : جمع وربط بین دوجمله (فقط ) با « واوعاطفه » برای اتصال بین آن دو درصورت ومعنی یا برای دفع اشتباه . (جواهرالبلاغه /205، سید احمد هاشمی بک ، مختصرالمعانی /219)
مقصود ازاتحاد درصورت ، اینکه هردوجمله دراخباری یا انشایی همسو باشند . مانند : « ان الابرارلفی نعیم وان الفجارلفی جحیم » (انفطار/13) هردوجمله خبریه هستند . یا مثل : « فادع واستقم » ( شوری /15) هردوانشایی هستند .
اما اتحاد درمعنی ، اینکه دو جمله ازحیث لفظ مختلفند، ولی درمعنی همسوهستند . مانند : « انی اشهدالله واشهدوا أنی برئ مما تشرکون » ( فصلت /54) دراین آیه کریمه ، جمله اول اخباری ، اما جمله دوم انشایی است ، ولی درمعنی هردو خبری می باشند.
امامقصود ازدفع اشتباه اینست ، گاهی دراثرنیاوردن حروف وصل ،مخاطب درایهام واقع می شود . مانند کسی که ازشما سؤال می کند . آیا علی خوب شده است. ؟ شما درجواب می گویید .« لا وشفاه الله » اگردراین جا حرف « واو» نیاوری ، معنی چنین می شود . « لاشفاه الله » یعنی «خدا اورا شفا ندهد » وحال آنکه مقصود شما دعا برای شفای اوست .
فصل درلغت : جدا کردن ، فیصل دادن ، مانع . ( فرهنگ معین ج2/ 2550)
فصل دراصطلاح اهل معانی : ترک ربط بین دوجمله ، یا به خاطرهمسوبودن آن دوجمله درصورت ومعنی ، یا به علت فرض اتحاد میان آن دو ، یا به سبب نبود پیوند بین آن دو درصورت یا معنی . ( جواهرالبلاغه / 206، سید احمد هاشمی ) مانند : « فإن مع العسریسرا . ان مع العسریسرا» ( الشرح /5 و6) یا « واذا تتلی علیهم آیاتنا ولّی مستکبرا کأن لم یسمعها کأن فی أذنیه وقرا » (لقمان /7)
9- زبان ایجازواطناب
ایجازدرلغت : کوتا سخن گفتن ،سخن کوتا کردن ، کوتا گویی ، خلاصه گویی ، بیان مقصود درکوتاهترین لفظ و کمترین عبارت . ( فرهنگ معین ج1/ 413)
ایجازدراصطلاح اهل معانی : گنجاندن معانی بسیاردرقالب الفاظ اندک درحالی که وافی به معنای مقصود، ومرادش واضح و آشکارباشد. مانند : « خذ العفو وأمربالمعروف وأعرض عن الجاهلین » ( اعراف / 199) یا « ولکم فی القصاص حیاة» ( البقرة/ 179). (جواهرالبلاغه /231، مختصرالمعانی /255)
اطناب درلغت : درازگفتن ، بسیارگفتن ، پرگویی ، تطویل کلام ومبالغه درآن به حدی که ازاقتضای تفهیم تجاوزکند .(فرهنگمعین ج1/299)
اطناب دراصطلاح اهل معانی : بسیاری لفظ برمعنی برای رساندن زیادی فائده یا تقویت وتأکید کلام . مانند : « ربّ إنی وهن العظم منّی واشتعل الرأس شیبا » (مریم /4) دراین جمله، حضرت زکریا «علی نبینا وآله وعلیه السلام» برای بیان سپری شدن دوران جوانی وسرآمدن روزگارپیری ، به جای « کبرت» چنین فرمود: « انی وهن العظم منّی واشتعل الرأس شیبا » . ( جواهرالبلاغه /236، مختصرالمعانی / 264)
فرق اطناب با اسهاب ،اینست که اطناب ، بسط کلام برای زیادی فائده ، اما اسهاب ،بسط کلام با کمی فائده است . (معانی /147 ، دکترسیروس شمیسا )
اطناب درادبیات عرب وغیرعرب فراوان دیده می شود ،کتاب ها ورمان های بزرگان پرازنمونه های اطناب است . یکی ازاغراض آنان را ، می توان زیبایی وهرچه بیشترمخیل کردن کلام باشد .مثلا دروصف زیبایی نمی توان به جمله ای قناعت کرد ،یا درتوصیف حوادث مهم تاریخی به لبّ کلام اکتفا نمود ،یا درپند واندرزبه کلمه ای اختصارگفت .لذاما شاهد بسط کلا واطناب درقرآن کریم هستیم، مانند : سوره واقعه ، یا الرحمان که آیه « فبأی آلاء ربکما تکذبان » تکرارشده است بنابراین اطناب درجای خود همان مقام ایجازرا درجای خود دارد. مساوات درلغت : برابرهم بودن ، برابری ، کلامی که لفظ ومعنی برابرهم باشد . (فرهنگ معین ج3/ 4076)
مساوات دراصطلاح اهل معانی : برابر بودن لفظ ومعنی ،به طوری که هیچ کدام بردیگری زیاده نباشد . مانند : «وما تقدموا لأنفسکم من خیرتجدوه عند الله » ( مزمل /20)
درادبیات کمتربا مساوات سروکارداریم زیرا غرض ادیب هنرمند درترغیب وترهیب است ، باید با اغراق تمام خوبی یا بدی را جلوه دهد تا درذهن خواننده ، جا گیرد. ازاین رو غالب کتاب های ادبی ، برمبنای اطناب به رشته تحریردرآمده است . البته برخی کتاب ادبی که درآن مساوات رعایت شده باشد مثل گلستان سعدی ، دیده می شود که بسیاری ازعبارات آن کتاب براساس مساوات نوشته شده است .
10- زبان عاطفی
عاطفه درلغت : مهرومحبت است .( فرهنگ معین ج2/ 2262)
دراصطلاح : انس گرفتن با مخاطب وسرصحبت را بازکردن است .
زبان عاطفی ، جمله هایی که بیانگرعاطفه واحساس گوینده باشد ، وبه قصد اخبا رادا نشده باشد ، بلکه درواقع زبان احساسی است ،که با آن احساسات و عواطف خود را منتقل می کند، برای برانگیختن مخاطب وتحریک اوبه سوی معنای مقصود ، برهمین اساس زبان عاطفی مؤثرتراست ودردل ها نفوذ می کند . مانند :« قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله ..» (زمر/ 53) یا « الم ِیأن للذین آمنوا أن تخشع قلوبهم لذکرالله ..» ( الحدید / 16) یا « ومن یعمل سوءا او یظلم نفسه ثم یستغفرالله یجدالله غفورا رحیما » (نساء /110)
البته ما درقرآن کریم شواهد بسیاری براین داریم وافزون برآن ، دراشعارفارسی نیززبان عاطفی فراوان موجوداست .
مانند:
« بازآی بازآی هرآنچه هستی گرکافروگبروبت پرستی بازآی
کاین درگه ما درگه نومیدی نیست صدباراگرتوبه شکستی بازآی »
یا
« زدلبرم که رساند نوازش قلمی کجاست پیک صبا گرهمی کند کرمی
قیاس کردم وتدبیرعقل درره عشق چوشبنمیست که بربحرمیکشد رقمی
بیا که خرقه من گرچه رهن میکدهاست زمال وقف نبینی بنام من درمی
حدیث چون وچرا دردسردهد ایدل پیاله گیروبیا سازعمرخویش دمی»
(حافظ)

11- زبان جناس
جناس درلغت : هم جنس بودن ، هم جنسی . ( فرهنگ معین ج1/ 1243)
دراصطلاع اهل بد یع : تشابه دویا چند لفظ درگفتارواختلاف درمعنی ، به عبارت دیگر، آوردن دویا چند کلمه که لفظا یکی اما درمعنی مختلف هستند . ( جواهرالبلاغه / 413،مختصرالمعانی / 420)
مثل : « ویوم تقوم الساعة یقسم المجرمون ما لبثوا غیرساعة » ( روم /55) مراد ازساعه اولی روزقیامت است ومراد به ساعه دومی مدت زمان است .
12- زبان مبالغه
مبالغه درلغت : بسیارکوشیدن ، زیاده روی کردن . (فرهنگ معین ج3/ 3764)
دراصطلاح اهل بد یع : صفات نیک یا بد شخص یا شیئ را به طریقی بیان کردن که مستبعد یا محال نماید. (جواهرالبلاغه /396، مختصرالمعانی / 405)
مانند : « یکاد زیتها یضیئ ولو لم تمسسه نار» (نور/35) یعنی : « آنچنان روغنش صاف وخالص است که گویی به دون تماس با آتش می خواهد شعله ورشود. دراین آیه دربیان وصف مبالغه شده که درظاهرامری محال اما مقبول است زیرا با فعل مقاربه « یکاد » آ؛مده است .
یا « ظلمات بعضها فوق بعض اذا اخرج یده لم یکد یریها » ( نور/40)یعنی : « ظلمت های که یکی برفرازدیگری قرارگرفته ، آن قدرتاریک است که اگردست خودرا بیرون آورد ممکن نیست آن را ببیند» .
این تعبیرقرآن مبالغه ای است اما امری ممکن است ، زیرا وقتی انسان درتاریکی مطلق قراربگیرد یا درزیرامواج آب بس ببرد هیچ چیزاطراف خودش حتی اعضای بدن خویش مثل دست را هم نمی بیند .
13- زبان برهان
برهان درلغت : حجت ، دلیل .( فرهنگ معین /516)
دراصطلاح اهل بدیع : گوینده برصحت دعوایش دلیلی قاطع اقامه نماید که درنزد مخاطب جزو مسلّمات باشد، یعنی : مقدمات آن طوری ذکرشود که مستلزم نتیجه باشد . (جواهرالبلاغه /386، مختصرالمعانی /408)
خداوندسبحان ، نخستین گام دردعوت به سوی حق را منطق صحیح ومستدل یاد نموده است . « ادع الی سبیل ربک با لحکمة ..» ( نحل/ 125) مقصود ازحکمت ، علم ودانش ومنطق واستدلال است ، لذا لسان برهان، اولین ومتقن ترین وزیباتری روش قرآن دردعوت به سوی حق است .
مانند : « لوکان فیهما آلهة الا الله لفسدتا » ( انبیاء/ 22) یعنی : « اگردرآسمان ها وزمین خدایانی غیرخدای واحد بود هردو فاسد می شدند» . این برهان دراصطلاح فلسفه برهان تمانع است وجزودقیق ترین براهین فلاسفه می باشد .
یا « یا ایها الناس ان کنتم فی ریب من البعث فإنا خلقناکم من تراب ...» (حج /5) یا « ان فی خلق السموات والارض واختلاف الیل والنهارلآیات لاولی الالباب » (آل عمران /190) روشن ترین راه خداشناسی برهان نظم است .
البته میدانیم که برهان بردوقسم است لمی وانی ، اغلب استلال های قرآن براساس برهان انی است ،زیرادربرهان لم هم علت وجود مطلوب را بیان می کند وهم علت تصدیق را ،اما دربرهان انّی تنها علت اجتماع دوطرف نتیجه (اصغرواکبر) را درذهن وتصدیق بدان را ذکرمی کند .به عبارت دیگر، دربرهان لم هم سبب تصدیق به حکم بیان می شود وهم سبب وجود آن انتساب را درخارج ، اما دربرهان انّی تنها مبیّن سبب تصدیق بیان می شود نه مبیّن سبب وجود خارجی . (رجوع کنید به کتب منطقی)
بکارگیری زبان برهان افزون برقرآن کریم ، درروایات مأثوره نیزبسیارمشهود است به خصوص درمناظرات امامان معصوم سلام الله علیهم اجمعین با فرق گونا گون ، که ابومنصوراحمدبن علی بن ابی طالب طبرسی درکتاب گران سنگ احتجاج جمع آوری نموده است .
14- زبان جد ل
جدل درلغت : داوری ، خصومت ، نزاع ،ستیز، جنگ ، پیکار( فرهنگ معین ج1/ 1218)
جدال ، دراصل پیچاندن طناب است سپس به پیچاندن طرف مقابل و گفتگوبرای غلبه پیدا کردن ( مفردات راغب ، اصفهانی / 87) جدل دراصطلاح اهل منطق : بحث وپرسش وپاسخ که به نحوی خاص بین دوشخص یا بیشتردرگیرمی شوند ، به طوری که یکی پیوسته ازدیگری سؤال می کند وعقیده اورا درباره امری جویا می شود واورا به بررسی مطلب وا می دارد واو پرسش ها را پاسخ می دهد .( منطق صوری ،دکترمحمد خوانساری ،/ 196 )
خداوند عزوجل درسوره نحل سومین گام دردعوت را جدال احسن ذکرنموده است .« وجادلهم بالتی هی احسن » (نحل /125) غرض ازجدال حق ،تحقیرطرف ،واثبات برتری وپیروزی براونیست ، بلکه هدف نفوذ درافکارواعماق روح او می باشد ،حتی اگرطرف مقابل ازافراد لجوج وعنودی باشد که به هیچ وجه دست ازلجاجت ودشمنی خویش برنمی دارد ،باززیباترین روش جدال احسن است . چنانچه خدای سبحان درسوره فصلت بیان فرمودند .« ادفع بالتی هی احسن فإذا الذی بینک وبینه عداوة کأنه ولی حمیم » یعنی : با روشی که نیکوتر است بدیها را دفع کن دراین حال کسی که میان تو واو دشمنی است آنچنان نرم می شود که گویی دوست گرم وصمیمی است.
نکته ای که لازم است بدان التفات نمود ، اینکه جدل با مناظره فرق می کند ، درمناظره دوتن که به دوعقیده متقابل معتقدند با یکدیگربه بحث می پردازند ، بدون اینکه قصد الزام یکدیگر را داشته باشند ، بلکه غرض اصلی آنها کشف حقیقت است وهمین که حق بودن یکی ازدو طرف نقیض معلوم شد ، طرف مقابل به آن اذعان می کند .(منطق صوری ، دکترمحمد خوانساری /198) بنابراین ما باید جدال را ازمناظره تفکیک کنیم زیرا غرض ازجدال غلبه وپیروزی برطرف است ، اما درمناظره چنین نیست ، بلکه هدف اصلی آشکارگشتن واقعیت است .
اما آیاتی که درآنها شیوه جدل بکاررفته است . مثل : « الم ترالی الذی حاج ابراهیم فی ربه أن آتاه الله الملک اذ قال ابراهیم ربی الذی یحیی ویمیت قال أنا احی وامیت قال ابراهیم فإن الله یأتی بالشمس من المشرق فأ ت بها من المغرب فبهت الذی کفروالله لایهدی القوم الظالمین » ( بقره / 258) یا مجادله ابراهیم با بت پرستان که درسوره انعام آیات 74- 80 بیان شده است .
اما آیاتی که درآنها شیوه مناظره بکاررفته است . مانند : « وقولوا آمنا بالذی انزل الینا وانزل الیکم والهنا والهکم واحد ونحن له مسلمون » (عنکبوت /46) یا آیات 22- 27سوره سبأ که بهترین روش مناظره را ذکرکرده است.


15- زبان تفسیروتأویل
یکی ازمسایل که ازدیربازدرمتون دینی وحیانی مطرح بوده است ، اینکه :آیا زبان متون دینی یک وجهی است وتمامی مقاصد خویش را ازرهگذرظاهرلفظ بیان می کنند یا افزون برچهره ظاهری ، لایه های تأویل و تفسیرپذیرنیزبرای این متون فرض می شود که جایگاه خاص خویش را می طلبد ؟
دین دارای محتوای است که ازطریق ابزارزبان انتقال یافته است ، کوشش برای قرائت وتلاوت درست متون دینی ، جستجو درمدلول کلمات مطرح دردین ویافتن جملات ونصوص دینی ، زمینه های آغازین ارتباط زبان با دین است ، ازاین روتأمل وتعمق درمتون دینی وفهم معانی حقیقی و واقعی آن ، برای دانش پژوهان درعرصه زبان ضروری می باشد .
تفسیردرلغت : ازماده «فسر» کشف وظهوراست . ( مفردات راغب / 394) برخی تفسیررا ارسفرگرفتن برطبق قانون اشتقاق کبیر( مجمع البحرین ،ج3/437) یعنی : نقاب ازچهره گرفتن. (رجوع کنید.)
تفسیردراصطلاح : آشنایی به اصول وقواعدی که معانی کلام الهی را برای کشف وظاهرنماید . ( مجمع البیان ، مرحوم طبرسی ج1/1)
البته برای تفسیردراصطلاح ، تعاریف گوناگونی بیان کرده اند که مجال ذکرهمه آنها دراین جا نیست . (رجوع کنید ، به مقدمه تفسیرمجمع البیان ج1/1، روح المعانی ،آ لوسی ، ج1/4 ، وبرهان زرکشی ج2/283و284 وتفسیرکبیرفخررازی )
واژه تفسیردرقرآن کریم فقط یک باراستعمال شده است وآن درآیه 33سوره فرقان است .« ...ولا یأتونک بمثل الاجئناک بالحق واحسن تفسیرا » مقصود ازتفسیردرآیه چیست ؟ آرای مختلفی بیان شده است . مانند : « بیان » ، « بیان وتفصیل » ، « معنا ومؤدی » ، « کشف کردن ودلالت » . (رجوع کنید درذیل آیه به تفاسیرمجمع البیان ، روح المعانی ، کشاف ، جامع البیان و..)
تأویل درلغت : از« اول» به معنای رجوع به اصل است ، یعنی : برگرداندن چیزی به هدفی که ازآن مد نظر است . ( مفردات راغب اصفهانی /27) درمجمع البیان چنین تعریف کرده است ، رد یکی ازدواحتمال به آنچه با ظاهرمطابقت دارد.(ج1/1)
تأویل درلغت به دومعنای دیگرنیزبکاررفته است یکی انتهای شیئ ،عاقبت ، دیگری آشکارساختن آنچه که شیئ به آن بازمی گردد. (رجوع کنید به البرهان زرکشی ج 2/ 285 ، کتاب روش شناسی ، محمود رجبی 25و26)
تأویل دراصطلاح علمای تفسیر، به معانی گوناگونی بکاررفته است . بعضی آن را به معنای امورعینیه خارجیه که دارای شأن متعالی هستند ، اخذ کردند . ( تفسیرالمیزان ج 5/ 25و45و49و54 و55 ، مرحوم علامه طباطبایی ) برخی اورا به معنای توجیه متشابه ، مآل الامر، تأویل الرؤیا ، بطن گرفتند. (تلخیص التمهید ج1/466، معرفت ، محمد هادی ، رحمة الله علیه )
بنابرنظرعلامه رحمة الله علیه تأویل ، اخنصاصی به آیات محدود ندارد بلکه درجمیع آیات قرآن وجود دارد اما بنا برنظردیگران تأویل مختص به آیات محدودی است .
این واژه هفده باردرقرآن کریم بکاررفته است . پنج باردرمورد قرآن ( دوباردرسوره آل عمران /7، دوباردرسوره اعراف /53، یونس/ 39) ، هشت باربه معنای تعبیررؤیا.( سوره یوسف ) ، دو باربه معنای حکمت واسرارآن. (سوره کهف / 78،82 )،یک باربه معنای رجوع به خدا ورسول اوبرای اطاعت ازحکم وداوری آنان .(سوره نساء/ 59) ، یک بارنیزدرمورد ایفای کیل با ترازوی مستقیم ، بکاررفته است .(اسراء/ 35)
فرق تفسیروتأویل قرآن
درفرق بین تفسیروتأویل دیدگاه های گوناگونی اظهارشده است .ا- تفسیرو تأویل به یک معنا است . (التبیان ، شیخ طوسی ، ج2/399، مجمع البیان ، طبرسی ،ج2/408،لسان العرب ج11/33و34) . 2- تفسیراعم ازتأویل است . ( البرهان ، زرکشی ج2/ 285، راغب اصفهانی ، منقول ازاتقان سیوطی ج2/ 173) 3- برخی تفسیررا صورت علمی کلام وتأویل را حقیقت خارجی آن معرفی کرده اند .( تلخیص التمهید ج1/464) 4- برخی تفسیررا ویژه معنای وضعی لفظ وتأویل را تفسیرباطن لفظ دانستند . ( الفروق اللغویه ، ابی هلال عسکری /43) 5- تفسیراخبارازتک تک جمله است اما تأویل اخبارازمجموع کلام است. (الفروق اللغویه / 43) 6- برخی تأویل را خارج ازحیطه مفاهیم الفاظ ومصادیق خارجی آن دانسته ،بلکه آن را به حقیقت متعالیه قرآن درلوح محفوظ ، تفسیرکرده اند. ( المیزان ،ج5/ 25، 45،49)و....( برای اطلاع بیشتررجوع کنید به الفروق اللغویه ، البرهان زرکشی ،الاتقان )
16- زبان ظاهرگرا
نگاه ظاهرگرا تنها به ظاهرالفاظ موجود درمتون دینی است وآن ها رادرچهارچوب معنای لفظی ولغوی تفسیروتبیین می کند این نوع تفسیربرحمل عبارات برمعنای ظاهری آن ها درتمام موارد اعم ازگزاره های وصف کننده خدا وغیرآن تأکید دارد ، این گرایش درتاریخ تفکریهود ومسیحیت وهم درتاریخ مسلمانان وتفسیرقرآن مشاهده می شود ،ازجمله کسانی که درتاریخ مکاتب تفسیری کتاب های مقدس براین روش پای می فشردند وهرگونه تأویل وحمل برمعنای غیرظاهری را مورد انکار قرارمی دادند بسیاری ازحامیان انطاکیه بودند که درمقابل مکتب اسکندریه که روش تأویل را برگزیدند، قرارداشتند . ازآنجمله « تئودور » اهل موسوئستیا که برظاهرگرایی پافشاری می کرد . (زبان دین وقرآن ، ابوالفضل ساجدی / 233و234)
این رویکرد سطحی ونگرش جمودگرایی درتاریخ اسلام نیزپدیدارگشت ، برخی ازافراد کوته نظر، درفهم الفاظ قرآن وحدیث تنها به جمود درظاهرالفاظ بسنده می کردند ، وازهرگونه تفسیروتحلیل عقلی خود داری می کردند .مثل : مالک بن انس ، پیروان اخمد بن حنبل (اهل الحدیث ) ، داود ظاهری وفرزندش ابوبکرظاهری (ظاهریون ) ، کرامیه ، اشاعره ، مشبهه ، ابن تیمیه ، وهابیه ، اخباریه شیعه ، هستند . ( رجوع کنید به کتاب الملل والنحل ، شهرستانی / 186و187و103و97و84و85، طبع الشریف الرضی )
نقد جمود گرایی (ظاهرگرا)
اولا این نوع ساده بینی وقشری نگری وجمود برظواهرکتاب وسنت ، با خود قرآن درتعارض است ، زیرا درکتاب الهی تصریح شده که دارای محکمات ومتاشبهات است ونمی توان ظاهررا بدون ارجاع به محکمات اخذ کرد . « هوالذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب واخرمتشابهات ...» ( آل عمران /7). ثانیا مبنای باوربه کتاب مبتنی بر برهان عقلی است چگونه می توان ظاهربعضی که درباره خداوند آمده ، بدون تعمق پذیرفت. مانند : « ید الله » ( فتح /10) ، « وجوه یومئذ ناضرة الی ربها ناظرة » (قیامت /22و23) ، جاء ربک والملک صفا صفا » (فجر/22) ، « ثم استوا علی العرش » (اعراف /54، یونس /3، طه /5)


17- زبان عرفی
مقصوداززبان عرفی این که شارع مقدس برای ابلاغ وحی از روش عقلاء گزینش کرده است وزبان عاقلان براساس تفاهم وتخاطب متعارف رایج است . (البیان ، حضرت آیة الله العظمی خویی رحمة الله علیه /263)
18- زبان التفات
التفات ازلفت درلغت : به معنای روی آوردن ، نگرش ، بازنگریستن ، توجه ، نگاه دوروبراست . (فرهنگ معین ج1/ 336، فرهنگ سیاح ج3/237، لسان العرب ج2/84)
دراصلاح اهل معانی : ازمطلبی به مطلب دیگریا ازمخاطب به غائب وازغائب به مخاطب یا ازمخاطب وغائب به متکلم ویا برعکس توجه کند . ( مختصرالمعانی / 111)
زبان التفات که همان زبان دوروبراست ، درقرآن کریم بسیاربکاررفته است ودارای اغراض ومقاصدی است که برخی از مفسرین مثل مرحوم علامه طباطبایی بدان زیاد توجه کرده است . مانند : ایاک نعبد وایاک نستعین ( الفاتحه /5 )

رهیافت های گوناگون از زبان دین
یکی ازمباحث مهم درحوزه زبان شناسی متون دینی ، این است ،آیا مبادی ومبانی متون دینی تمام ادیان هم سنگ وهمسو هستند یا مختلف و متفاوت ؟ به سخن دیگر، آیا نظریه های که دردوران جدید غرب درباره دین وزبان دینی مطرح شده است برقرآن ما نیزتطبیق دارد یاخیر؟
به منظوردستیابی به نظریه روشن ورسا درپاسخ به پرسش ،ناگزیریم به طورفهرست واردرآغازین بحث ،واکنش کلی نظریه پردازان غرب را درمورد زبان دین ذکر، سپس ویژگی های افتراق مبانی متون دینی را ازقرآن برشماریم .
دررابطه با دین چهار واکنش صریح وروشن وجود دارد .
1- بی معنایی زبان دین. مانند : هیوم ، راسل ، رادلف کارناپ ،آیر، ویتگنشتاین و...
اینها معتقدند که ماده تنها واقعیت بنیادی درچهان است ویگانه راه قابل اعتماد درمعرفت هستی ، شیوه علمی است .اینها همان گروه پوزیتیویسم ( منطقی )هستند که معتقدند ، گزاره ها به دونوع تقسیم می شوند . گزاره های که شأنیت اتصاف به صدق وکذب رادارند مثل گزاره های تجربی ، گزاره هایی که شأنیت اتصاف به آن را ندارند .مثل گزارهای دینی ومتافیزیکی ،اخلاقی که نه صادقدند ونه کاذب ، بلکه گزاره نماهایی بی معنا هستند ، یعنی تعبیرهایی مربوط به احساس یا سلیقه اند که هیچ گونه اهمیت معرفتی ندارند.



نقد نظریه بی معنایی زبان دین
این دیدگاه افزون برآنکه خود نظری بی معناست . زیرا راه دانش بشری منحصردرحس وتجربه نیست بلکه عقل ، کشف وشهود نیزطریق آگاهی است . ازنظرمبنی ومنشأ نیزباطل است . چون ارزش واعتبارمعرفت تجربی مبتنی به تعقل و روش عقلی است .
2- تحلیل زبانی . مانند : لایب نیتز، راسل ، ویتگنشتاین ، مور،واستیس و ...
فلسفه تحلیل زبان ، نام فن یا روشی است که درآن تحلیل زبان یک روش برای حل مسائل فلسفی است ،به سخن دیگر، فلسفه تحلیلی عبارت است از: تجزیه وتحلیل منطقی قضایای فلسفی .فیلسوف تحلیل زبان معتقد است که می توان بعضی ازمسائل سنتی فلسفه مثلا مسائل مربوط به شکاکیت را با بررسی وتحلیل منطق اصطلاحات متعارف مانند شک ، یقین ، معرفت و...حل کند به همین جهت ازویژگی های کارفیلسوفان تحلیلی این است که به تعریف اهمیت بسیارمی دهند وهمواره تأکید می کنند که الفاظ به کار رفته درقضایا وقیاسات باید کاملا روشن ومبین باشند .
فیلسوفان تحلیل زبان قائل به منقصت ذاتی زبان نبودند بلکه معتقدند ، زبانی که برای امورعادی است برای فلسفه کارایی ندارد ، ازاین روباید زبان دیگری پیدا کرد تا مسائل لاینحل گشوده شود ، لذا اینان ازدهه 1940 میلادی به جای پرداختن به شروط معناداری که زبان را با واقعیتی بیرونی مرتبط می کند ، کارکردها وساحت های زبان را مورد تصریح وتأکید قراردادند .آنان اظهارداشتند که ما نباید درصدد توصیف جهان باشیم واگربه این هدف پرداختیم ، چه بسااین توصیف را درشیوه های به کلی متفاوت انجام دهیم که قابل تبدیل یا تحویل به یکدیگرنباشد .ارزش یک تبیین ، وابسته به این است که می خواهیم با آن چه کنیم ،ازآنجا که زبان های مختلف علایق مختلف هنری ، اخلاقی ، دینی ، علمی ، فلسفی ، اجتماعی و....را بازمی تابند ،هرحوزه ا ی باید راهبردی را که برای برآوردن مقاصد خود مناسب ترمی داند درپیش گیرد ، آنان براین نکته تصریح می کردند که هرسنخ زبانی منطق خاص خودرا دارد . ( تحلیل زبان قرآن ، دکترمحمدباقرسعیدی روشن / 140)
نقد تحلیل زبانی
اولا، این نظریه نوع فرارازپاسخ به پرسش اصلی وتسلیم شدن به نگرش پوزیتیویستی وبی معنای زبان دین است .ثانیا ، این فرضیه ، ساختارپیچیده زبان دینی که مشتمل برگزاره های متافیزیکی ،اخلاقی ، تاریخی ومانند آن است به درستی درک نکرده است وبه این پرسش بنیادین پاسخ نداده که : آیا زبان انسانی می تواند درباره واقعیت غایی (که ازنظردینداران خداوند است ) سخن گفت ؟ . ثالثا ،برحسب این دیدگاه کارکرد گرایانه ،نقش زبان دینی نقش ابزارگونه ومحدود به جنبه های شخصی واحساسی وتوصیه به یک شیوه زندگی فردی است ، براساس این نظرتمام گزاره ها دینی جنبه انشایی دارد وحال آنکه با ملاحظه متون دینی معلوم می شود که این ادعا باطل است . گزاره های دینی دریک نگاه به دودسته اخباری وانشایی تقسیم می شوند . مثل : توصیف خدا ، جهان ، انسان ، تاریخ ، آخرت ،دنیا ، فرشتگان و... که همه همه توصیف اخباری هستند .

3- نما دگرایی (مدلهای دینی) . مانند : جورج سانتایانا ، بریث ویت ، تیلیش ، راندال ، کارل بارت ، جان مکواری و...
با توجه به نگرش پوزیتیویستی اززبان دینی ، که آن را فاقد معنای معرفت بخش می دانست ونگاه تحلیل زبانی ،که درصدد یافتن کارکردهای غیرمعرفتی ازاین زبان بودند ، گروهی ازفیلسوفان دین درحال حاضردرتکاپوی معرفت بخشی به زبان دینی هستند.
اینان معتقدند برای پرهیزازتشبیه ،سخنان ناظربه خداوند دارای مفهوم نمادین وسمبلیک است وهرگزآن سخن نمی تواند معنای حقیقی وغیرنمادین باشد ، هرچند تعابیراین گروه درمورد گوهراصلی گفتاردینی متفاوت است .مانند : « مدل های دینی » ، « نمادین » ، « اسطوره » ، « تمثیل ها » ، « حکایات » ، « استعاره »
البته باید توجه داشت که این نگرش سملیک ونمادگرایی درزبان دینی ، اندیشه تازه ای نیست بلکه ازدیربازبرخی ازدانشمندان غربی بعضی ازمباحث کلامی را تفسیرسمبلیک می کردند . مثلا: داستان طوفان نوح را یک روش سمبلیک برای نشان دادن نکات دینی تلقی می کردند ، مثل اینکه خداوند افراد شروررا تنبیه خواهد کرد ، ولی درشرایطی لطف ورحمت خویش را نیزنشان خواهد داد .
اما آنچه را که « جورج سانتایانا » به طورمبسوط بیان نموده و « بریث ویت » آن را امروزی کرده است ، اینکه تمام مباحث کلامی سمبلیک هستند . برابرنظر « سانتایانا » هرآموزه دینی مشتمل بردوجزء است یک هسته ، که ازبینش ارزشی ویا اخلاقی تشکیل شده ویک پوسته شاعرانه ویا تصویری از آن . لذا این آموزه که جهان مادی مخلوق یک خدای انسان واروخیرخواه ومتعالی است ، پوسته تصویری این بینش است که هرچیزی درجهان بالقوه برای بشرقابل استفاده است .
درهمین راستای ، تیلیش می گوید . خداوند یک موجود نیست بلکه اساس وجود است ازاین رو تنها می توان تعدادی ازکلمات را به نحو نمادین درمورد خدا به کارگرفت. البته نمادها به ما کمک می کند تا مواجهه با خداوند را تجربه کنیم اما به هیچ وجه بر واقعیتی درخداوند دلالت ندارد.
اومی گوید . زبان دین زبان رمزی است وکارکرد هرنماد تمثیلی یا بازنمایی است فرق رمزبا نشانه درآن است که رمزونماد درآن واقعیتی که به آن اشاره دارند شریکند ، مثل پرچم که نماد قدرت یک کشور است . بعد می گوید .هرنماد مرتبه ای ازواقعیت را عیان می کند که کلام غیرنمادین برای آن رسا نیست ، ازاین رونمادهای دینی نیزمراتبی ازواقعیت را آشکارمی نمایند که به طریق دیگری عیان نمی شود ، ازاین رو نباید عبارات دینی را به معانی عرفی بگیریم . (تحلیل زبان دینی ، دکترمحمدباقرسعیدی /143)
نقد نماد گرایی (مدلهای دینی)
اولا این دیدگاه ، برخواسته ازنارسایی مفاهیم دینی خرافات وارد برادیان الهی ، همچون تثلیث ، تجسد ، مرگ فدیه وارو...
نشأت گرفته است ثانیا براساس نگرش گروه نمادین باید برای دین یک منشأ واقعی ، ورای ذهن وجود نداشته باشد و از طرفی تاحقیقتی ثابت نباشد نمی توان ازتأثیرگذاری دین سخن گفت ودرنتیجه تحریک ودگرگونی واقعی وپایدارنیزدروجود انسان پدید نمی آید.
4- واقع گرایی: مانند : آکویناس ، آلستون ، مونتگمری وات ، ایان بار ،سلارز، جان هیک و...
آکویناس معتقداست زبان دین هم می تواند نمادین باشد ، هم حقیقی ، بخشهای نمادین سخنان ناظربه خداوند ،شایستگی ترجمان به زبان حقیقی راداراست ،برطبق نظرآکویناس ما مجازیم ازخداوند چنان سخن بگوییم که گویی ازپاره ای جهات « شبیه» مخلوقات است .
برخی ازدانشمندان غربی جهان معاصرمانند : آلستون ، ایان باربورو..جزوطرفداران سرسخت دیدگاه آکویناس هستند. آلستون درتشریح این عقیده چنین می گوید . « زبان ما برای سخن گفتن ازخدا قاصراست ، ساخت این زبان مبتنی برفرض تمایزمیان عین واوصاف آن است ، براین پایه پس ازحمل محمول برموضوع ، موضوع موجودی متمایزازسایرانواع موجودات شناخته می شود ، اما خداوند صرف الوجود است وهیچ گونه تمایزوتکثری دروجود او راه ندارد ، لذا زبان ما برای سخن گفتن ازخدا چندان مناسب نیست . وقتی علم را به خدا نسبت می دهیم ، گویی میان خداوند و صفت علم تمایزی هست ، نظیرتمایزی که میان انسان ها وعلمشان وجود دارد درحالی که این تمایزدرخداوند ، تمایز واقعی نیست .مطابق استدلال آلستون همچنان می توان گفت که الفاظ بشری برای بیان مضمون خاص خود قاصرنیستند ، یعنی ممکن است واقعیتی اصیل وجود داشته باشد که واژه های زبان ما ناظربه آن باشند. وی متذکرمی شود که شاید نحوه دلالت زبان ما نارسایی داشته باشد ، اما با این همه ، امکان این وجود دارد که بتوان این زبان را برای اتصاف پاره ای اوصاف به کاربرد ، ممکن است بتوانیم مفاهیمی نظیرعلم وقدرت را پالایش کنیم وآنها را ازتمامی ویژگی های مخلوقات (ممکنات )که مناسب بازمان مندی ، جسمانیت وجزو اینهاست ، پیرایش نموده وهسته ای ازمعنا را باقی نگاه داریم که قابل اطلاق برخداوند باشد ، چنین واژه های پیراسته ای را می توان به نحوحقیقی برخداوند اطلاق کرد وبا استفاده ازآن ها گزاره هایی صادق درباره خداوند پدید آورد .
بدین ترتیب ما می توانیم به نحوحقیقی ازخداوند سخن بگوییم ومفاهیم پیراسته را بروجود الوهی اطلاق کنیم ، ما می توانیم دریابیم واقعیتی که ازورای این مفاهیم درک می شود به نحوی با وجود الوهی مرتبط است . مثلا ما می توانیم دریابیم که خداوند عشق می ورزد ، اما نمی توانیم به طورکامل دریابیم که اوچگونه عشق می ورزد، ولی این سخن به این معنا نیست که خداوند عشق نمی ورزد، یا صفاتی متضاد با عشق(چون نفرت و عداوت) از خود نشان می دهد. معنای این سخن آن است که ما تشخیص داده ایم که صورت های مخلوقانه تکلم و تفکر نمی توانند بر واقعیتی که از آن سخن می گوییم کاملا احاطه یابند.
بدین صورت روشن می شود که سخن گفتن غیر نمادین در باب خدا به دو مساله به هم وابسته تقسیم می شود:مساله وجود شناختی و مسئله زبانی. مسئله وجود شناختی به ساختار وجود الوهی مربوط است؛ یعنی خداوندی که غیر از مخلوقات است، شبیه چیست؟ مسئله زبانی هم با دو امر مربوط است: یکی، صورت زبان ما و دوم حد این زبان برای سخن گفتن از وجود الوهی. از نظر آلستون با اینکه خداوند از جهات مهمی با مخلوقات متفاوت است، اما از این مقدمه چنین نتیجه ای بر نمی آید که زبان انسان برای سخن گفتن درباره خداوند کاملا ناتوان است. (رجوع کنید به کتاب تحلیل زبان قرآن/153 ، نقل از کتاب عقل واعتقادات دینی )
ازکسانی که قائل به واقع گرایی شناختاری در زبان دین است ، «جان هیک» می باشد . وی بعد از تقسیم واقع گرایی به دو قسم خام وانتقادی ، خود را جزوگروه انتقادی برمی شمارد . به نظر«جان هیک» بیشترمردم عادی که هیچ آگاهی با مباحث فلسفی ندارند معمولا نوعی واقع گرایی خام معتقدند . یعنی : آنچه درمتون دینی آمده است بیان کننده لفظ به لفظ واقع است. درحالی که واقع گرایی انتقادی ، متون دینی را تفسیرلفظی نمی کند ، بلکه بسیاری ازآنها را درمعنای کنایی ، استعاری، تفسیروآنها را رمزمشیربه واقعیتهای فراترازنمود لفظی لحاظ میکند . بدین روی ، واقع گرایی انتقادی هم دیدگاه غیرواقع گرایی را ابطال می انگارد وهم واقع گرایی خام را . وجود عینی خدا را که محورکلام دینی است می پذیرد ، اما می گوید . ادراک ما ازخدا به دلیل وساطت مفاهیم ومقولات ذهنی وفرهنگی درفرهنگ ها ی مختلف ، متفاوت است. ( تحلیل زبان قرآن/ 157)
نقد دیدگاه واقع گرایی
اولین اشکالی که برنظرواقع گرایی وارد می شود ، اینکه خلط بین ویژگی های مفهوم ومصداق کرده اند. یعنی : آنچه درمورد خداوند قابل ادراک نیست مصداق است نه مفهوم ، اختلاف درمصداق موجب اختلاف درمفهوم نخواهد شد.
ثانیا، اساس اعتباردراصل برای فهم ظاهرالفاظ متون دینی است زیرا دین برای ارشاد وهدایت تمام مردم می باشد ،اگرما ظهورالفاظ را ازکاربراندازیم ،دیگربرای عامه مردم چیزی باقی نمی ماند . ثالثا ، اگرما ظهورالفاظ را ابطال کنیم چه دلیلی برحجیت معانی کنایی یا استعاری می توانیم داشته باشیم ،چون این گونه برداشت ها برخواسته ازطرزتفکرخاصی است که هیچ دلیلی براعتبارآن نیست.
افتراق مبانی دینی غرب با قرآن
حال بعد ازتبیین وتحلیل دیدگاه های مربوط به زبان دین درجهان معاصرغرب ، که همه مبتنی بریک رشته دعاوی بی پایه واساس نهادینه شده بود ، ناگزیریم به طوراجمالی برخی ازعلل افتراق مبانی فکری ودینی جهان غرب را نشان دهیم .
البته مقصود ما ازدین ، آئین موجود یهودیت ومسیحت است نه آئین الهی که برپیامبران عظیم الشأن موسی وعیسی (علی نبینا وآله وعلیهما السلام ) نازل شده وقرآن کریم نیزآنها راتصدیق می کند ومؤمنین را به تصدیق شان فرخوانده است .

نوشته شده در دوشنبه 5 تیر1391ساعت 12:12 بعد از ظهر توسط یاس| |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin